تبليغاتX
سینما × سینما

سینما × سینما

زندگی با سینما

سمفونی یک زندگی پنج گانه

روکو و برادرانش


Rocco and His Brothers


  • عنوان فارسی: روکو و برادرانش 
  • کارگردان: لوکینو ویسکونتی 
  • نویسنده: Luchino Visconti ، Suso Cecchi d'Amico ، Vasco Pratolini ، Pasquale Festa Campanile ، Massimo Franciosa ، Enrico Medioli ، Giovanni Testori
  • با هنرمندی: الن دلون (در نقش روکو) , رناتو سالواتوری (در نقش سیمون) , ماکس کارتیه (در نقش چیرو) 
  • زمان فیلم: ۱۷۷ دقیقه

موسیقی زیبای نینو روتا ما را به دنیایی دیگر می برد که از هر چه می بینیم لذت ببریم. لذت خوب یا بد. اگر زیباست٬ لذت حاصل از زیبایی و اگر ناراحت کننده است٬ لذت ناشی از ناراحتی و هم دردی را احساس کنیم.

 

روکو و برادرانش٬ سمفونی یک زندگی پنج گانه است از پنج برادر که ویسکونتی با تمام جزئیات٬ آن را تا پایان در اختیار ما قرار می دهد. فیلم با خانواده ای شروع می شود پنج نفره٬ مادر و چهار پسر که از شهر خود در جنوب ایتالیا به دلایل مشکلات بسیار از کار گرفته تا مرگ پدر خانواده و ... مهاجرت می کنند و به میلان٬ بدین امید می روند تا در آن جا به کمک یکی دیگر از برادران که در آن جا زندگی نسبتا خوبی دارد بتوانند زندگی دوباره ای برای خود بوجود آورند و در آن جا به آینده خوش بینانه ای که برای خود در نظر دارند٬ برسند. در مورد شهر محل زندگی آن ها زنی را می بینیم که می گوید محل زندگی بیکار ها است.

 

کارکرد زمانی:

 

این فیلم بصورت اپیزودیک است و تشکیل شده از پنج اپیزود که هر یک به زندگی یکی از برادران تقریبا تا پایان زندگی آن ها می پردازد. اپیزود ها به نام یکی از برادران شروع می شود و به زندگی او می پردازد و در واقع به زندگی کل خانواده می پردازد اما با پررنگ تر کردن زندگی آن برادر و در پایان آن با وارد شدن پررنگ تر یکی از برادران دیگر در حدود چند دقیقه به آن اپیزود٬ اپیزود بعدی با نام آن برادر دیگر شروع می شود و همین گونه ادامه می یابد. این نوع اپیزود بندی باعث شده است که ویسکونتی بتواند در مدت محدود تقریبا سه ساعته فیلم به زندگی کل خانواده تقریبا به طور کامل و در برهه زمانی طولانی از زندگی آن ها بپردازد و بیننده نیز انتظاری از دیدن وقایع اضافی بسیاری در طول این مدت نداشته باشد مانند زمانی که به زندگی یکی از برادران (روکو) می پردازد مدت طولانی سربازی او و اتفاقات آن دوره چند ساله ( حدود دو سال) بیان نمی شود ولی ما نیز هیچ انتظاری در دیدن این وقایع نداریم چرا که در این بخش٬ ویسکونتی پس از نشان دادن دو اپیزود قبلی ما را با سیستم اپیزود بندی خود آماده کرده و در این بخش تنها خواهان دیدن آن چه بر روکو می گذرد هستیم و در دوران سربازی نیز منتظر اتفاق مهمی در زندگی روکو نیستیم پس ندیدن آن هیچ مشکلی نه در ریتم فیلم و نه در انتظار بیننده ایجاد نمی کند و به علاوه در خدمت فیلم و در خدمت جلوتر بردن زمان فیلم است و به این کمک می کند که در مدت فیلم زندگی چند ساله این خانواده را ببینیم.

 

کارکرد کارکتری:

 

در این فیلم تعداد کارکتر ها بسیار زیاد است و پنج شخصیت اصلی در این فیلم داریم که به جز برادر کوچکتر بقیه را می توان به عنوان نقش اول به حساب آورد. این شخصیت ها به قدری زیبا به بیننده ارائه می شود که گویا زندگی آن ها را از کودکی می دانیم . علاقه بیشتر مادر به دو برادر یعنی سیمون و روکو به طوری نشان داده می شود که گویای زندگی کودکی آن ها است و نیز یاد آور یک فرهنگ ایرانی است. نوع برخورد سیمون در ابتدای فیلم و زمانی که برای برف روبی به خیابان ها می روند به نوعی است که گویای شخصیت کامل سیمون است و حال ویسکونتی دوباره آن شخصیت را برای ما باز می کند و دوباره از درون برای ما روایت می کند. در این فیلم پنج شخصیت داریم که هر کدام مشخصه های مختلف و خاص خود را دارند.

 

وینچنزو همان برادری است که در میلان زندگی می کرده و در آن جا عاشق دختری می شود و خواهان ازدواج با او می شود ولی با مخالفت مادرش روبرو می شود چرا که از او انتظار سرپرستی خانواده را در میلان داشته است. او با برادران دیگر شخصیت متفاوتی دارد شخصیتی مدرن تر و پیشرفته تر و با فرهنگی متفاوت و این را در سکانسی که هنگام خارج شدن برادران از خانه برای کار می بینیم دست مادر را می بوسند و خارج می شوند ولی وینچنزو دست مادر را نمی بوسد. او حتی خاهان ازدواج با دختر مورد علاقه اش حتی بدون اجازه خانواده نیز می شود. او در نهایت با دختر مورد علاقه اش ازدواج می کند و از او صاحب بچه می شود و تا حدی از خانواده خارج می شود و به زندگی مستقلی می پردازد.

 

سیمون همان برادری است که مورد علاقه و توجه بیشتر مادر است. او کمی لوس است و کمی نیز رفتار هایی دارد که ناشی از مشکل روحی او است. او علاقه به بوکس و قهرمان شدن در این رشته دارد و در نهایت نیز به این موفقیت البته تنها برای مدت کوتاهی دست پیدا می کند. در این بین او عاشق دختری می شود که سابقه خوبی ندارد و همین عشق است که در نهایت او را زمین می زند و به خاک می نشاند و در نهایت او را تا حدی دیوانه می کند.

 

روکو برادری است که شخصیت جالب تر و دوست داشتنی تری نسبت به بقیه برادران دارد و با بازی آلن دلون جوان نیز بیشتر به دل بیننده می نشیند. او زندگی را حرکت به سوی هدف و موفقیت می داند. برادرش در مورد او می گوید که او هرگاه کاری را بخواهد انجام دهد کسی جلودار او نخواهد بود. او پس از رفتن به سربازی  تا حدی متحول می شود و عاشق همان دختری می شود که قبلا سیمون عاشق او بوده ولی سیمون را ترک کرده و پس از دو سال با او آشنا می شود. این اپیزود زیبا ترین اپیزود این فیلم است چرا که به روابط روکو و سیمون و آن دختر می پردازد. او در نهایت تصمیم به وقف کردن خودش در موفقیت سیمون و آن دختر می گیرد و او به بوکس روی می آورد و می تواند جای سیمون را در بوکس بگیرد و خودش معتقد است که او بدون احساس به بوکس می پردازد و گویا در مقابل خودش٬ سیمون را می بیند و تمام نفرت ها را در خودش می خورد و آن ها را در بوکس بیرون می دهد و همین باعث موفقیت او در بوکس می شود. ولی در نهایت از همین کار خودش ضربه ای می خورد که تمام مولفه های زندگی را برایش به یکباره تغییر می دهد و فریادی که در اواخر فیلم پس شنیدن حرفی از سیمون می کشد گویای همین نفرت های درونی است و احساس گناه خودش و به بیرون منتقل کردن آن.

 

چیرو برادری است که نقش کمرنگ تری در فیلم دارد. او در میلان به تحصیلات شبانه می پردازد و سرانجام به خاطر همین تحصیلاتش شغلی خوب را می تواند پیدا کند و با دختری آشنا می شود. کار های او توام با فکر و منطق است و با جنبه احساسی کمتری است ولی در نهایت او نیز خانواده را ترک می کند تا شاید با دختر مورد علاقه خود بتواند به زندگی راحت تری برسد و بدور از هرگونه فکر مغشوش کننده ای زندگی کند.

 

لوکا برادر کوچکتر است که در همه سکانس های فیلم و در طول فیلم گویا نظاره گر همه وقایع است و از همه آن ها تجربه می گیرد و شاید او بتواند از همه رفتار های خوب برادرانش درس گرفته و معیار هایی برای خودش بسازد.

 

کارکرد فرهنگی:

 

در این فیلم و در قسمت های مختلف آن شاهد حرف ها و برخورد های جالبی هستیم که گویا از نوع فرهنگ آن زمان ایتالیا و فرهنگ محل زندگی آن خانواده و اصولا فرهنگ آن خانواده ریشه می گیرد.

 

در طول فیلم همواره شاهد این هستیم که حرف زدن برادران با یکدیگر و افراد دیگر با آن ها بسیار بر روی آن ها تاثیر می گذارد و حتی حرفی کوچک به متحول شدن آن ها می انجامد. زمانی که سیمون و روکو با هم درگیر می شوند روکو قصد دعوا کردن با سیمون را ندارد ولی زمانی که سیمون به او می گوید که هنوز می ترسی این حرف او به محرکی تبدیل می شود که روکو نیز شروع به دعوا کردن با او می کند. بار دیگر شاهد هستیم که چیرو در بیان ناراحتی مادر از نوع رفتار سیمون در خانه٬ به اتاق او می آید و با او صحبت می کند و در نهایت به او می گوید که تو مایه شرم ما هستی و سیمون را می بینیم که دوباره این حرف را به لوکا می زند و به او می گوید که به یاد داشته باش که به من گفت مایه شرم خانواده ام.

 

در این فیلم بار ها شاهد احترام برادران به یکدیگر و در مقابل مادر خود هستیم. وینچنزو به خاطر مادرش در ابتدا حاضر به ترک جشن خود در خانه خانواده دختر مورد علاقه اش هستیم که خودش می گوید با این کار هم دختر مورد علاقه اش را از دست داد و هم اتاقش را. روکو از حق خود به خاطر بهبود روحیه برادرش سیمون و احترام به او می گذرد. روکو برای پس دادن قرض سیمون حاظر به بستن قرارداد ده ساله بوکس می شود. در اواخر فیلم روکو از پرخاش کردن چیرو به سیمون ناراحت شده و در را به روی او می بندد.

 

کار در آن زمان در ایتالیا نعمتی به شمار می رفته و این را در اوایل فیلم بسیار زیاد می بینیم به خصوص در زمانی که برای برف روبی به خارج خانه می روند و جوانان بسیاری را می بینیم که همگی برای کار کردن حتی برای یک روز به خارج از خانه در روز برفی می روند.

 

عقاید مذهبی خانواده و به خصوص مادر را در این فیلم بسیار زیاد می بینیم که همگی گواه نوع فرهنگ قدیمی ایتالیا که بسیار نیز شبیه فرهنگ ایران است و تقابل آن با فرهنگ جدید بسیار زیبا و لذت بخش است.

 

حضور زن در این فیلم:


در ابتدای فیلم به جز مادر هیچ زنی را در فیلم نمی بینیم ولی در ادامه این نقش زن است که باعث جهت گیری فیلم و جهت گیری ذهن برادران می شود. حتی می توان گفت که همان دختر فاحشه است که زندگی دو برادر و تقریبا کل خانواده را در طول سه یا چهار سال در دست می گیرد و حتی باعث افسرده شدن سیمون نیز به خاطر عشقش به او٬ می شود. سیمون حتی به خاطر او بوکس را کنار می گذارد و زندگیش را کنار می گذارد. روکو به خاطر همان دختر و اینکه او و سیمون را از آینده ای که برایشان رقم خورده و برای فرار از سرنوشت زندگی شان٬ خودش را تباه می کند و جوانیش را فدای آن دو می کند و حتی از عشقش دست می کشد.

 

 تنها چیزی که در اواخر فیلم باعث خوشحالی چیرو می شود دیدن دوست دخترش و صحبت کردن با او است و حتی زمانی که با او صحبت می کند به قدری زندگی معمول خود را فراموش می کند که حتی تصمیمی که ممکن است در شرایط عادی نگیرد در آن موقع می گیرد و لوکا در آن شرایط از او می خواهد که پس از مدت ها شب به خانه برگردد و او که با دیدن دختر خوشحال شده این درخواست لوکا را قبول می کند.

 

کارکرد موسیقی:

 

موسیقی چیزی است که در این فیلم نمی توان نادیده گرفت. موسیقی نینو روتا و پیانوی زیبای این فیلم چیزی است که فضای فیلم را در بخش هایی به دست می گیرد. شروع فیلم با موسیقی زیبای روتا شروع می شود و در نهایت نیز با چند ثانیه موسیقی و شعری زیبا فیلم تمام می شود و گویا خلاصه نتیجه گیری کل فیلم در همان چند ثانیه شعری است که خوانده می شود و به بیننده آرامشی می دهد که به نوعی احساس پشیمانی یا احساس تجربه غلط و یافتن راه صحیح را می دهد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/11ساعت 13:13  توسط سیامک کشف الایات  |