تبليغاتX
سینما × سینما

سینما × سینما

زندگی با سینما

آفساید - فیلمی از جعفر پناهی

 

جعفر پناهی و شادمهر راستین در مصاحبه مطبوعاتی فیلم آفساید در جشنواره 24 ام فجر


باز هم همان سینمای واقعیت , سینمای اجتماعی و همان فیلم رئالیستیک است که تماشاگر را به شدت با خود درگیر می کند. سینمای اجتماعی همان است که سال ها وجود داشته و سال ها نیز وجود خواهد داشت و بسیار مورد علاقه تماشاگر ایرانی و حتی تماشاگر غیر ایرانی است. سینمای اجتماعی می تواند تبدیل به فیلمی کاملا انتقادی شود , فیلمی که بتوان آنرا ساعت ها نقد کرد و در مورد آن ساعت ها بحث کرد. باز هم جعفر پناهی سراغ این ژانر می رود ولی این بار موضوعی را محور فیلم قرار می دهد که قبلا به آن پرداخته نشده و بسیار جدید است و شاید بتوان گفت کسی جرئت ساختن فیلمی با این محتوا رانداشته ولی جعفر پناهی کسی است که این کار را انجام می دهد.

نام فیلم به ما به صراحت می گوید که فیلم در مورد فوتبال است ولی توضیحی بیشتر نمی دهد. زمانی که فیلم شروع می شود از همان ابتدا بیننده کاملا متوجه می شود که چه چیز قرار است ببیند و حال فرصت زیادی برای جهت گیری در طول فیلم در اختیار دارد. خصوصیت سینمای اجتماعی نیز همین است که بیننده تقریبا می داند که چه چیزی قرار است ببیند و حتی گاهی می داند که فیلم چه پیامی دارد ولی این موضوع نه تنها از ارزش فیلم کم نمی کند بلکه به قدرت فیلم هم می افزاید.

فیلم آفساید با مردی مسن شروع می شود که در اتومبیلی در راه استادیوم آزادی است تا شاید بتواند دخترش را که به دروغ گفته به مدرسه می رود ولی به استادیوم رفته پیدا کند. همین جا استارت در ذهن بیننده می خورد که موضوع فیلم مساله ورود دختر به استادیوم فوتبال است. پیرمردی را می بینیم که می خواهد به استادیوم برود و وقتی از او می پرسند چرا در خانه فوتبال را از تلویزیون تماشا نمی کنی جواب می دهد : استادیوم فضای دیگری دارد و می توانی هر کاری می خواهی انجام بدهی و هر چی می خواهی بگویی و به هر کسی می خواهی فحش بدهی. پناهی از همین ابتدا شخصیت پردازی را شروع می کند. دختری که می خواهد به استادیوم برود در اتوبوسی نشسته که پیرمردی با چنین فکری هم در همان جا نشسته و در همین اتوبوس جوانی قرار دارد که با تمام وجود دعا می کند که دختر بتواند وارد استادیوم بشود.

سرانجام دختر از در استادیوم وارد می شود ولی او را می گیرند و به قسمتی که مخصوص نگه داشتن همین دختران است می برند. این همان جایی است که بیشتر فیلم در آنجا می گذرد. پناهی از این فرصت استفاده می کند و سعی در باز کردن شخصیت های فیلم می کند. شخصیت دختر ها و سرباز ها و پسری که بعدا وارد فیلم می شود را به بهترین شکل توصیف می کند. دختری که زمانی که به توالت می رود از دست سرباز فرار می کند, ولی از عواقب کارش برای سرباز نگران شده و دوباره خودش بر می گردد. دختری که لباس سربازی پوشیده و علاقه به فوتبال او را به استادیوم کشانده. دختری که دوستش را در بازی با ژاپن از دست داده و شاید می خواهد خاطره او را برای خودش زنده نگه دارد.

داستان با ریتمی مناسب همراه با دیالوگ هایی که همگی در جهت جلو بردن فیلم هستند پیش می رود. همان طور که بقیه دوستان هم نوشته اند باز هم این فیلم از شعار نتوانسته فرار کند و می شنویم از یکی از دختران که به سرباز می گوید چرا زن ها و دختران ژاپنی ها می توانند وارد استادیوم شوند و من نمی توانم؟ مشکل من این است که ایرانی هستم؟ و ... ولی خوشبختانه این شعار تنها به همین جا ختم می شود. شاید شنیدن این صحبت ها از زبان آن دختر کمی برای بیننده غیر عادی باشد همان طور که برای خود من غیر عادی بود. به نظر من فیلم می توانست بدون این بخش جلو رود چرا که این گفتگوی چند دقیقه ای فکر بیننده را کمی منحرف می کند زیرا گفتگویی تکراری است و همگی بار ها آن را شنیده ایم و می توانیم کاملا سوال ها و پاسخ ها را حدس زد.

فیلم برداری آن چنان در خدمت فیلم و جلو بردن داستان است که بیننده هیچ حرکتی را اضافه نمی بیند و گویی همه حوادث دقیقا واقعیت است و همان است که اتفاق می افتد. صدای تشویق تماشا گران به جای موسیقی متن فیلم عمل کرده و هم چنان به جلو بردن فیلم کمک بسیاری می کند.

در نهایت با سرود انتهایی , ای ایران , پناهی ضربه نهایی را به تماشاگران می زند و همه را با خود حرکت می دهد و حرکت های دوربین در این قسمت ما رابه داخل جمعیت می برد. همگی آزاد هستند وقتی هدف یکی است. درست است دختران در راه منکرات هستند ولی با جشن برای پیروزی ایران و راه یابی به جام جهانی همگی با هم , هم صدا می شوند , زن و مرد  پیر و جوان ,دختر و پسر , حتی سربازی که ظاهرا علاقه ای به فوتبال ندارد خودش را در دل جمعیت می بیند و حرکت دوربین در انتها حرکت ما را نشان می دهد گویی ما هم از جا برخاسته و به داخل فیلم رفته و دوربین از چشم ما واقعیات را می بیند. سرود ای ایران در این قسمت به نوعی هویت همه ایرانیان را بیان می کند و به همه می گوید که نباید شرایط این گونه باشد و در همین لحظه شاهد هستیم که همگی از داخل مینیبوس که به سمت منکرات در حرکت بود خارج شده و به جشن پایکوبی با بقیه مردم همراه می شوند و به نوعی همگی آزاد شده اند. این سرود ای ایران به قدری به جا قرار داده شده که پتانسیل ایجاد شده در تماشاگر را در طول فیلم به فوران وا می دارد و گویی همه می خواهد از جا برخیزند و با هم این سرود را بخوانند.

سبز و سفید و قرمز پرچم ایرانه و ما همه ایرانی هستیم و زمانی که هدف یکی باشه همگی با هم یکی هستیم و ما همه نماینده یک ملت هستیم و دختران نماینده یک صنف و گروه و نماینده همه زنان ایرانی هستند. همه ایرانی هستیم و ایران رو دوست داریم و در راه عشق به ایران از هیچ چیزی نمی ترسیم و تا انتهای خط پیش می رویم.

به امید موفقیت ایران و ایرانی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/07ساعت 1:23  توسط سیامک کشف الایات  |