تبليغاتX
سینما × سینما

سینما × سینما

زندگی با سینما

نوستالژی در کافه ستاره

 

نمایی از فیلم کافه ستاره


کافه ستاره , همان کافه ای است که در بسیاری از فیلم ها دیده ایم. همان مکان نوستالژیک برای خیلی از آدم ها. همان مکانی که در آن خیلی ها با هم آشنا می شوند و خیلی ها از هم جدا می شوند. کافه در این فیلم نماد یک خانواده است که همان گرمی محیط خانواده را در آن می توان احساس کرد. کافه ای که گاهی رنگ و بوی قدیمی به خود می گیرد, همان زمانی که تابلوی کافه را می بینیم یا زمانی که همه افرادی که در کافه نشسته اند و به عبارتی پاتوق آن ها کافه است, به حمایت از صاحب کافه در مقابل فرد نا شناس می ایستند. کافه ای که گاهی رنگ جدید و مدرن به خود می گیرد, همان زمانی که میز بیلیاردی در آن می بینیم و جوان هایی که در کافه بیلیارد بازی می کنند.

زن (فریبا) و شوهری کافه را می گردانند. زنی خانواده دوست و مردی خوش گذران. ولی کافه نمادی از محیط گرم خانواده را در طول فیلم در خود حفظ می کند, حتی زمانی که فریبا در کافه ناراحت و عصبانی یا غمگین است می بینیم که مردی که در بیرون بسیار خوش گذران است و تنها به فکر خودش است اینجا کمی آرام تر شده و از فریبا می خواهد که بخندد.

فیلم کافه ستاره فیلمی اپیزودیک است و که از سه قسمت تشکیل شده است. قسمت اول به نام فریبا است که داستان را همراه با تاکید بر شخصیت فریبا نقل می کند و نشان می دهد , بخش دوم فیلم سالومه نام دارد که بیشتر به دختری به نام سالومه می پردازد و بخش سوم فیلم هم ملوک نام دارد. این سه اپیزود همگی یک داستان را نقل می کنند ولی از دید های متفاوت و شاید بتوان گفت عشق و علاقه یکی از مشترکات این اپیزود ها هستند. این سه اپیزود با استواری کامل و قدرت به هم وصل می شوند به طوری که می توان گفت هر سه به صورت موازی هم داستانی را نقل می کنند.

اپیزود اول فریبا نام دارد که داستان فریبا را در مدتی نقل می کند. فریبا به همراه شوهرش همان صاحبان کافه هستند. در این بخش ما چگونگی برخورد های مرد با فریبا را می بینیم و چگونگی عکس العمل های فریبا که با اینکه رنج بسیاری را از جانب مرد تحمل می کند ولی برای حفظ آبرو و شاید کمی عشق به شوهرش از بازگو کردن آن ها خودداری می کند.

اپیزود دوم سالومه نام دارد که داستان عشق تا حدی واقعی دختری به نام سالومه با یک شاگرد مکانیک را نقل می کند که در همسایه روبروی هم هستند و پنجره اتاق هر دو روبروی هم قرار دارد و گاه می بینیم که از پنجره با یکدیگر صحبت و ابراز احساسات می کنند که خود دوباره فضای بسیار گرمی به فیلم می دهد. دختر که با پدر نا بینایش که معلم دبستان بوده و از قول پسر می شنویم که می گوید ما اهالی محل همگی نوشتن و خواندن را از او یاد گرفته ایم , زندگی می کند. در این بخش تلاش های پسر را برای مهیا کردن شرایط مطلوب برای ازدواج با سالومه را می بینیم.

بخش آخر فیلم مربوط به زنی به نام ملوک است که میان سال است و ازدواج نکرده است او که همسایه خانه سالومه است یکی از آرزوهایش پیدا کردن پسری است که با او ازدواج کند. در این بخش تلاش های ملوک را برای جلب کردن توجه مرد مورد علاقه اش می بینیم که شاید بتواند با او ازدواج کند.

فضای فیلم فضایی کاملا گرم و صمیمی است و این فضا را می توان با تمام وجود احساس کرد. شیوه بیان اپیزودیک یکی از تکنیک هایی است که کمتر ادر ایران به آن توجه شده بود ولی در این فیلم نمونه ای تقربا محکم و با قدرت از این نوع بیان را می بینیم که اپیزود ها با زیبایی تمام به هم پیوند می خورند. شروع فیلم نوید فیلمی کامل و قوی را به ما می دهد و با دیدن روش اپیزودیک این نوید دیدن یک فیلم خوب بیشتر می شود ولی متاسفانه سامان مقدم مانند همیشه نیم نگاهی هم به کلیشه و جلب تماشاگر دارد و این است که با سکانس های زاید و بی محتوایی به فیلم ضربه زده می شود مانند بخش طولانی انتهای فیلم که عروسی و شرایط آن عروسی را نشان می دهد و یا سکانسی که در داخل کافه برای حمایت از فریبا همه کافه بلند می شوند و در مقابل آن مرد که برای گرفتن پول از فریبا به کافه آمده بود می ایستند که یاد آور فیلم های قبل از انقلاب است و فیلم های فردین. شاید در پایان فیلم سامان مقدم که با شیوه بیان فیلم تماشاگر را گیج کرده با نشان دادن یک عروسی به سبک قدیمی خواسته است تماشاگر را راضی از فیلم از سینما بدرقه کند ولی نا خواسته ضربه بزرگی به فیلمش زده است.

شاگرد مکانیک در تلاش برای بدست آوردن سالومه است ابتدا برای ما همان شاگرد مکانیکی است که فیلم خواسته نشان دهد ولی در ادامه با طراحی لباس بد فیلم بیننده او را بیشتر صاحب یک بوتیک و فردی متفاوت می بیند تا یک شاگرد مکانیک.

در چند بخش فیلم نیمه کاره رها می شود , شاید سامان مقدم نخواسته مدت فیلم را زیاد تر کند چرا که تماشاگر عام را با شیوه روایت داستان خود گیج کرده و نمی خواهد گیشه را نیز از دست بدهد, همچون موضوع چگونگی وارد شدن شاگرد مکانیک به کار خلاف و ... .

انتخاب مناسب بازیگران برای شخصیت های این فیلم و شخصیت پردازی مناسب از ویژگی های بارز این فیلم است که می توان نقطه قوت کارگردان فیلم هم دانست

 

در حاشیه پخش فیلم کافه ستاره در مشهد:

این فیلم در روز جمعه ۷ بهمن در مشهد اکران شد و من سیانس ۵ تا ۷ به سینما آفریقا برای دیدن این فیلم رفتم. سینمایی دو طبقه که بیش از دویست یا سیصد نفر رو می تونه در خودش جای بده. سینما در هر دو طبقه پر از تماشاگر شد. مشکل سینمای بزرگ اینه که سر و صدا در اون زیاده و برای این فیلم هم همین طور بود ,صدای باز شدن بسته چیپس و باز شدن رانی و دویدن بچه های کوچک در سالن تمام طول فیلم بیشتر افراد رو آزار می داد از جمله خود من رو. به یاد دارم وقتی که اول فیلم اسم فریبا نوشته شد تعداد زیادی بودن که از هم می پرسیدن یعنی اسم فیلم فریباست؟ و زمانی که اپیزود دوم شروع شد صدای زمزه مردم چند برابر شد و شاید همه می خواستن برای هم توضیح بدن که این یعنی چه و خیلی ها هم با تعجب نگاه می کردن و این موضوع برای اپیزود سوم حل شد و دیگه کسی تعجب نکرد. عده زیادی از مردم ( شاید خودتون بفهمین منظورم چه کسانی هستن) با هر آهنگی که در طول فیلم پخش می شد شروع به دست زدن و سوت زدن می کردن. همه وقتی چهره شبخیز رو در این فیلم دیدن شاید می خواستن این احساسو از خودشون بروز بدن که من می شناسمش یا می خواستن همه بگن ااه شبخیز. دست و سوت زدن مردم هم آخر فیلم و موقع موسیقی زنده در عروسی به اوج خودش رسید. به یاد دارم یه عده مردم با دیدن صحنه عروسی و تمام شدن صحنه عروسی از جای خودشون پا شدن و به طرف درب خروجی سینما رفتن شاید بشه گفت این همون مردمی هستن که از فیلم توقع دارن که یه عروسی نشون داده بشه و با دیدن همین صحنه عروسی شاید بشه گفت رضایت خودشونو از فیلم گرفتن و فیلمو برای خودشون تموم شده دونستن و پا شدن و رفتن. مردمی که از فیلم دنبال بخشی می گردن که فقط بخندن و مسخره کنن. این وضع یک روز سینمای ایران در شهر مشهد بود. فرض کنید برای پخش فیلمی در جشنواره فجر در روز جمعه سالن ها پر از تماشاگر بشه و حالا ما بیایم و خودمونو گول بزنیم که خیلی استقبال از این فیلما شده و یه جایزه هم به عنوان فیلم محبوب تماشاگران به این فیلما بدیم. این واقعا مسخرس که جایزه ای برای فیلم هایی بدیم که چنین مردمی اونا رو حمایت می کنن . این مردم دنبال خوشی و سرمستی و مسخره کردن فیلم هستن شاید دیدن مهناز افشار در فیلم هم عده زیادی رو راضی کنه و باعث بشه رای عالی در صندوق بندازن. این مسخره ترین نوع جایزه دادن است.

به امید موفقیت سینمای ایران

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/08ساعت 23:42  توسط سیامک کشف الایات  |