تبليغاتX
سینما × سینما

سینما × سینما

زندگی با سینما

فراتر از یک عشق مدرن

 

مهدی احمدی در نمایی از شب های روشن


شب های روشن


  • عنوان فارسی: شب های روشن
  • کارگردان: فرزاد موتمن
  • نویسنده: سعید عقیقی (برداشتی آزاد از نوشته فئودورد داستایوفسکی)
  • با هنرمندی: مهدی احمدی (در نقش استاد جوان) , هانیه توسلی (در نقش رویا)
  • زمان فیلم: ۱۰۷ دقیقه

با صد هزار مردم تنهایی

         بی صد هزار مردم تنهایی.

 

شب های روشن نشان دهنده یک زندگی مدرن است. همان نوع زندگی که کشور ایران سال ها با آن فاصله دارد و شاید برداشتی آزاد از اثر داستایوفسکی به این موضوع انجامیده است. زندگی مدرن همان است که در آن انسان برای زندگی اش تصمیم می گیرد ٬ نه اینکه زندگی برای او تصمیم بگیرد. انسان راه را در مقابل خود می بیند ولی به بی راهه می زند گاه به عمد و گاه به غیر عمد ٬ در برابر حقایق می ایستد تا شاید حقیقتی دیگر به او آشکار شود٬ در برابر کلیشه ها می ایستد و برتر از همه عشق را درک می کند. انسان مدرن کسی است که برای هدفی زندگی می کند و برای رسیدن به آن تلاش می کند و اگر حتی به آن نرسد به راحتی مسیر زندگی اش را تغییر می دهد تا به هدفی دیگر برسد ولی هدف چیزی است که همواره در مسیر زندگی او قرار دارد.

 

شب های روشن استاد جوانی را معرفی می کند. از همان ابتدای فیلم موضع گیری استاد را نسبت به زندگی نشان می دهد. استادی که عاشق نشده است و عشق را نمی داند. او استاد ادبیات است ولی تنها درکی ظاهری از آن چه می خواند دارد و نمی تواند بدان عمل کند. او زیبا صحبت می کند ولی خود به آن عمل نمی کند. خودش را خیال پرداز نمی داند ولی خیالپرداز است. تنها زندگی می کند ولی خودش را تنها نمی داند و عقیده دارد انسان ممکن است برای رسیدن به کسی که دوستش دارد تلاش کند ولی پس از مدتی می تواند این تلاش را کنار بگذارد و نوع دیگری فکر کند و به این عقیده برسد که انسان می تواند با خودش صحبت کند و خود انسان خیلی بیشتر از هر فرد دیگری به حرف های خودش گوش دهد و زمانی که انسان به این طرز فکر برسد دیگر نیاز به کسی ندارد. او در کنار کتاب هایش زندگی می کند و همان دلبستگی که هر کس ممکن است به عشقش داشته باشد او نسبت به کتاب هایش دارد و شاید بتوان کتاب را همان عشق او نامید و از خودش می شنویم که می گوید انسان وقتی کتاب می خواند می تواند هر طور که میخواهد از آن برداشت کند. او کسی است که از دوران کودکی٬ زمانی که می خواسته بشنود کتاب می خوانده و زمانی که می خواسته حرف بزند با مادرش صحبت می کرده ولی دیگر مادرش نه با او صحبت می کند و نه به حرف هایش گوش می دهد. او در خانه ای کوچک زندگی می کند و با پولی که در می آورد قسط خانه را می دهد و با اندک پول باقیمانده نیز کتاب می خرد.

 

دختر جوانی به نام رویا را می بینیم که در پی عشقش به تهران آمده. او که مادر و پدرش سال هاست مرده اند همراه با مادربزرگش زندگی می کند و این زمان را اولین فرصت خودش برای تنها شدن می داند که مادربزرگش به او چنین اجازه ای داده است که به تنها به تهران بیاید. او پایبند عشقی است که قبلا پیمان آن را بسته است. او منتظر پسری است که با او قرار گذاشته یک سال پس از آشناییشان به مدت چهار روز در همان مکان جداییشان به انتظار او بماند تا اینکه بتوانند هم را ببینند. تنها می دانیم که عشق او به پسر دو طرفه بوده ولی آن دو را از هم جدا کرده اند و حتی نتوانسته اند با هم دیداری داشته باشند. او به جستجوی پسر آمده است و شب ها را به انتظار و روز ها را در جستجوی او سپری می کند.

 

استاد جوان که عادت شب گردی دارد شب ها را در خیابان ها پیاده روی می کند و در شبی در حالی که مشغول قدم زدن است رویا را می بیند که در جایی ایستاده است و رویا برای فرار از مزاحمت ماشینی به او پناه می آور و در این جا اولین آشنایی این دو شکل می گیرد. فیلم را می توان به دو بخش تقسیم کرد: قبل از آشنایی و پس از آشنایی.

 

قبل از آشنایی تنها استاد جوان را می شناسیم و نوع نگاه او به زندگی. او استاد ادبیات است ولی حتی زمان خواندن شعر نیز از آن لذت نمی برد و معتقد است هر کس باید شعر خودش را بخواند٬ پس شعر استاد زندگی در تنهایی است و از نوع رابطه او با یکی از شاگردان دخترش که برای صحبت کردن به سراغ او می آید می توان حدس زد که استاد یا شکست عشقی خورده است و یا فردی منزوی است که گمان دوم با ادامه یافتن داستان بیشتر نمایان می شود ٬ زمانی که استاد تنها همدم خودش را ساختمان قدیمی می داند که همواره راز هایش را به او می گفته چون او بیشتر از بقیه آن راز ها را درک می کند. از زبان استاد می شنویم که می گوید: ''من مردم این شهرو دوست دارم چون هیچ کدومشونو نمی شناسم.''

 

هانیه توسلی و مهدی احمدی در نمایی از شب های روشن

 

بخش بیشتر داستان مربوط به پس از آشنایی استاد و دختر جوان (رویا) است. دو شخصیت که شاید در نقطه مقابل یکدیگر قرار دارند. استاد فردی حاضر جواب است ولی رویا از او حاضر جواب تر. رویا اسیر عشقی است که قبلا به آن دچار شده ولی استاد تا کنون عاشق نشده است. استاد با بی امیدی نسبت به فردا زندگی می کند در حالی که رویا از امید حرف می زند. رویا مدت چهار شبانه روز را که قرار است در جستجوی عشقش باشد٬ همراه با استاد جوان سپری می کند و گاه در خانه و گاه در بیرون . او از استاد می شنود و راز هایش را برای او می گوید و با او هم کلام می شود و این باعث می شود که استاد با نگرشی جدید نسبت به زندگی روبرو شود و دختر جوان نیز دیدش به زندگی باز تر شود همان طور که خودش نیز این چهار شب را برابر چند سال برای خودش مفید می داند.

 

استاد سرد و بی احساس٬ با آشنایی با دختر جوان کم کم درگیر احساساتی می شود که قبلا دچار آن نبوده و عاشق دختر می شود در صورتی که اکنون عشق را حس نمی کند بلکه می فهمد. در روز اول آشنایی دختر برای اعتماد آن دو به هم شرطی می گذارد و آن این است که عشق در بین آن ها وجود نداشته باشد چرا که دختر قبلا عاشق کسی است. استاد با پیدا شدن عشقی در زندگی اش گویی زندگی اش رنگی به خود می گیرد. اکنون استاد مردم را دوست دارد ولی این بار نه به این دلیل که هیچ کدام را نمی شناسد بلکه بدین خاطر که یکی از آن ها را می شناسد. او همه کتاب های کتاب خانه بزرگش یعنی همه دلبستگی اش را می فروشد تا شاید با فراموش کردن آن بتواند واقعیات زندگی را ببیند. یکی از این واقعیات همان عشق است که استاد نسبت به رویا پیدا می کند ولی آن را بیان نمی کند چرا که در این صورت بر خلاف قرارشان عمل کرده و تا شب چهارم صبر میکند و سپس بیان می کند. دختر جوان می گوید که در آخرین دیدارش با پسر تنها به او گفته که منتظرش میماند و حرفی از عشقش به او نزده است در صورتی که پسر عشق خود را ابراز می کرده اکنون استاد این کار دختر را تکرار نمی کند بلکه عشقش را سرانجام به دختر ابراز می کند و از او می خواهد که با هم ازدواج کنند ولی رویا تنها چند دقیقه از او وقت می خواهد تا از آمدن یا نیامدن پسر مطمئن شود. در همین آخرین لحظات شب چهارم است که پسر در سر قرار حاضر می شود و دختر همراه او می رود.

 

استاد٬ افقی جدید از زندگی به رویش گشوده می شود. او انتظار را درک نمی کرد پس نمی توانست عمل عجیب دختر یعنی چهار شب سر قراری حاضر شدن پس از یک سال دوری را درک کند ولی سرانجام او معنی انتظار را می چشد. عشق برای او عملی بود که تنها می توانست ادای آن را در بیاورد و یا آن را خیال پردازی کند ولی برایش تحقق یافت. او انتظار برای عشق را نمی توانست درک کند ولی در پایان فیلم به دختر می گوید که هیچ وقت فراموشش نمی کند.

 

در فیلم ممکن است کلیشه هایی دیده شود مثلا زمانی که پلیس ها به بازرسی استاد مشغول می شوند ولی دیگر جوابی کلیشه ای نمی شنویم و همین است که به مدرن بودن این فیلم کمک می کند همان زمانی که پلیس از استاد می پرسد که چرا شعرا از می و جام شعر می گفتند و او نیز جواب می دهد زیرا شب ها در گوشه ای می نشسته و شعر می گفتند و اگر شب ها در کوچه ها به راه می افتادند هوس این کلمه ها از سرشان می افتاد و این همان چیزی است که کلیشه ها را می شکند و فیلمی را برتر از بقیه فیلم ها قرار می دهد. در این فیلم حرف ها و شعر های زیبای بسیاری می شنویم و هر جمله از آن می تواند به بحثی طولانی بیانجامد و بیننده را به تفکر وا دارد و همگی گواه از فیلمنامه ای قوی دارد که بسیار بر روی آن فکر شده است. استفاده از تنها دو شخصیت اصلی باعث شده تا فیلم بتواند تا حد ممکن به درون دو شخصیت برود و آن ها را برای بیننده آشکار سازد و این یکی از مواردی است که سبب ایجاد ارتباط بیننده با فیلم می شود.

 

در این فیلم به بی توجهی به سینما و فیلم ها نیز اشاره شده که در نوع خودش بسیار جدید است. دو سینمایی که استاد خاطرات بسیاری در جوانی با آن ها داشته ولی اکنون دیگر نیستند چرا که سوخته اند و استاد اگر فیلم خوبی دیده در آن سینما ها بوده و هرگز آن ها را فراموش نمی کند چرا که معتقد است اکنون نه سینمای خوبی پیدا می شود و نه فیلم خوبی. حتی زمانی که بعد از سال ها به سینما می رود می بینیم که عده زیادی از وسط فیلم بلند شده و از سینما خارج می شوند.

 

فیلم شب های روشن به کارگردانی فرزاد موتمن و فیلمنامه ای از سعید عقیقی بر اساس برداشت آزاد از کتاب شب های سفید اثر فئودورد داستایوفسکی نوشته شده و جمع شدن چنین افرادی در کنار هم٬ ما را به دیدن یکی از شاهکار های معاصر سینمای ایران وا می دارد. مطمئنا این فیلم اشک بسیاری از بیننده ها را در پایان خود جاری نکرده ولی موضوع لطیف آن و همچنین سخنان پرمغزی که در طول فیلم شنیده می شود و شخصیت های جدید همراه با طرز فکری نو و جدید٬ همگی چنان تاثیری بر بیننده می گذارد که هرگز این فیلم را فراموش نمی کند و چه چیز برای یک فیلم بهتر از این که در خاطره ها به نیکی بماند و همواره از آن یاد شود و اسیر حصار زمان و مخصوص دوره ای خاص نباشد. این ها همگی خصوصیات شب های روشن هستند.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/24ساعت 9:45  توسط سیامک کشف الایات  |