مصاحبه با عباس کیارستمی : بخش اول
من یکی با سانسور زیاد مشکلی ندارم

می تونم بگم برای من قبل از اون و بعد از انقلاب سانسور هیچ کدومش تیغش منو نگرفت اما این در مورد بقیه مصداق نداره ٬ که بقیه خوب لابد راجع به کار خودشون حرف می زنن ولی چیزی که مسلمه٬ اونچه که در مورد سانسور در ایران الان می گن بیشتر به نظر من به عنوان لیمیت های مذهبی راجبش باید فکر کرد تا به یک سانسور. سانسور وقتی هست که قواعدی وجود نداره و از قبل چیزی رو کسی نمی دونه و یه عده کمیته ای میان تشخیص می دن و بعد یه چیزایی رو حذف می کنن٬ ولی وقتی از قبل ما می دونیم که یه قواعدی هست که فرضا زن بدون حجاب یا شل حجاب نمی تونه تو فیلم بیاد٬ یا کسی کسی رو نمی تونه لمس بکنه٬ یا چیز هایی از این مقوله.
مجموعا من فکر کنم این قابلیت های ماست که نمی تونیم بگیم دچار خود سانسوری نیستیم یا می تونم بگم که ما قواعدو خیلی زود پیدا میکنیم و بعد بر اساس قواعد این قابلیتو داریم که بتونیم خودمونو در شرایط وفق بدیم و بعد بریم سراغ مساله فیلم سازی. من واقعا اون چیزایی که تابحال خواستم ساختم. هیچ کدومش برای این نبوده که چون از سانسور خواستم در برم دنبال یه قصه ی ساده گشتم. نه .
در مجموع من سراغ موضوعی که زن و شوهر درش باشن و مجبور بشن داخل آپارتمان یا اتاقشون باشن نمی رم٬ به دلیل اینکه فیلم که کار می کنیم اول ما باید خودمون باور کنیم و ما یک سری دروغو کنار همدیگه می ذاریم برا اینکه یه حقیقت بزرگتر برسیم. مثلا برای طرح حقییقت خانواده٬ لازم نیست ما حتما یه خانواده رو بگیریم٬ ما ممکنه مردو از یه جای دیگه بیاریم٬ زن رو از یه جای دیگه٬ یا بچه ای قرض کنیم٬ یه آپارتمان قرضی رو بگیریم اما مجموعه این عوامل کنار همدیگه می باید تعریف دقیقی از خانواده بده و خانواده هم برای همه ما روشنه لااقل یه نوع امنیتی یه پرایوسی هست که آدما می تونن در نهایت امنیت با همدیگه رابطه داشته باشن یعنی بچه نسبت به مادرش هیچ نظری نداره و شوهر هم هیچ مشکلی نداره با موی همسرش٬ اما اگه من از پشت ویزور نگاه کنم و ببینم آقا این خانواده نیست٬ این ها رابطه ای با هم ندارن. ما نهایت سعیمون اینه که بگیم علی رغم این دروغ ها ما به یه باور برسیم و اون باور خانوادست. پس من به تعریف خانواده نمی تونم دست پیدا کنم. وقتی که می بینم که موفق نیستم خانواده ای اون طور که می شناسم٬ اون طور که توش زندگی کردم٬ اون طور که پدرم همیشه شاهد بودم که موی مادرم رو می دید و من هم هیچ مشکلی نداشتم که بچه بودم موی مادربزرگمو نوازش کنم. پس این یه خانواده ایست که من نمی شناسم٬ چون نمی شناسم مخصوصا سراغش نمی رم٬ یعنی وقتی می گم من سراغش نمی رم یعنی خود به خود من دیگه به مسائل اجتماعی زن و مرد داخل یک خونه مدت هاست فکرم کار نمی کنه٬ اصلا نرفته سراغش٬ شاید هم نا خودآگاه به همین دلیل پا می شم می رم سراغ روستا ها.
به هر حال مشکل سانسور همیشه مطرح بوده به نظر من٬ به خصوص من خارج کشور که میام اولین سوال یا دومین سوال راجب سانسوره اون چنان که بازتاب عجیب و غریبی داشته. وقتی این جا از من سوال می کنن که سانسور چه جوریه کمی به نظرم بر می خوره٬ به نظر میاد که خب ما رو خیلی جهان سومی می دونن که فکر می کنن سانسور عجیب و غریبیه روی ما حاکمه و ما در چه شرایط بدی داریم کار می کنیم اما از یه جهت می بینم که دیگه ما همیشه با مساله سانسور در واقع مواجه بودیم نه به عنوان فیلمساز٬ اما به عنوان یک همشهری در ایرون همیشه مساله سانسورو داشتیم٬ از توی خانوادمون نمی تونستیم درست حرفمونو بزنیم برای اینکه اونا تشخیص می دانن که چی خوبه و چی بده٬ توی مدرسه خیلی دیسیپلین خیلی شدیدتری بود٬ سانسور های مدرسه ای٬ سانسور های آموزشی٬ سانسور هایی که همین طور اومد تا توی کار و اومد توی کار فیلم سازی و همین طور هم ادامه پیدا کرده٬ بنابراین سانسور به نظر من پدیده ای نیست که ما رو خیلی بیازاره برای اینکه ما راه حلاشو یاد گرفتیم و در واقع این ملت راه حلشو بلده. ما به عنوان فیلمساز هم توکار خودمون و فکر کنم هر کسی تو کار خودش یاد گرفته که با هر نیرویی با هر قدرتی چه جوری مواجه بشه و چه جوری از گیر این ها در بره. این یه واقعیته و به خصوص تو شرایط ما که توی سینما به نظر من سینما٬ سینمای کارگردانه نهایتا و هر چقدر بهش فشار میاد به دلیل ذات کارش٬ دنبال راه حل های بهتری می گرده و به مدیوم های تازه ای می رسه و یک دوست معماری دارم و می گه من زمین های قناث هر وقت به تورم خورده این مدت بیست سالی که کار کردم همیشه وقتی می گن تو چه ساختمون هایی ساختی من می رم سراغ اون زمین های قناث چون تو اونا به یک مدیوم تازه ای رسیدم برای اینکه نشستم مسائلشو حل بکنم چون استاندارد نبوده بیشتر فکر کردم به یک مقیاس تازه ای تو معماری رسیدم. تو کار فیلم هم٬ اساسا تو کار هنر٬ به نظر من همینه. همیشه فکر می کنم هنر زاییده شرایط دشوار و نا مساعد بوده برای هنر مندا. این رو البته خیلی با احتیاط می گفتم . گاهی وقتی خارج از کشور می گم خیال می کنن دارم توجیه می کنم یا خیال می کنن دارم یه جوری می گم که نه سانسور زیاد چیز مهمی نیست و این یه مقداری شاید از ترس٬ تصور می کنن یا شاید به خاطر لطفی که من به کشورم دارم یا به دولتم دارم . البته خب یه جایی هست که وقتی از کشور میام بیرون واقعا چیزای منفیشو دلم نمی خواد بشنوم و یا حتی اگر ما سانسورم داریم دلم می خواد اینو تو خودمون طرح بکینم تو خودمونم حل بکنیم یا حتی اگر به قول بابام که می گفت:'' اگر سرمونم می شکنه٬ تو کلاه خودمون بشکنه. اینو جار نزنیم جای دیگه چون در واقع چیزی به ما نمی دن بابتش و هیچ کی نمی تونه گره ی ما رو باز بکنه ومشکلاتمونو حل بکنه''٬ به همین دلیل هیچ وقت راجب سانسور خارج ایرون حرف نزدم و نمی زنم به خصوص برای خبر نگارای خارجی. غالبا می گم خب مگه شما ها ندارین٬ ما هم به هر حال یه قاعده ای داریم و در ازاش به هر حال یه کمک هایی می کنن یه قواعدی هم داریم. ولی اینو این که می گم خب به دلیل روحیه مثبتیه که به خصوص این سال های اخیر پیدا کردم توی کار٬ یعنی توی زندگی شخصی من در واقع و بعد به یه شکلی توی کار متجلی می شه. من می گم٬ من یکی با سانسور زیاد مشکلی ندارم نه به دلیل این که سانسورو تایید کنم٬ می گم که خیله خب شما کار خودتونو بکنید ما هم کار خودمون می کنیم. بالاخره اون کار ماست که می مونه.
پی نوشت:
این مصاحبه آخر سی دی فیلم طعم گیلاس بود و زمانشو نمی دونم. سوال هاش هم مشخص نیست فقط بخش اول در مورد سانسور بود که نوشتم. بخش های دیگه این مصاحبه هم می نویسم.
