تبليغاتX
سینما × سینما

سینما × سینما

زندگی با سینما

زمینگیر قانون

 

زمینگیر قانون


Down by Law
It's not where you start - It's where you start again


  • عنوان فارسی: زمینگیر قانون
  • کارگردان و فیلمنامه نویس: جیم جارموش
  • با هنرمندی: تام ویتس , جان لوری , روبرتو بنینی
  • مدت فیلم: ۱۰۷ دقیقه


اولین چیزی که در این فیلم توجه ما را به خودش جلب می کند نام جیم جارموش به عنوان کارگردان است. کارگردان امریکایی که بر خلاف بقیه کارگردانان امریکایی راهی جدا را انتخاب کرد و به نوعی سینمای مستقلی برای خودش ایجاد کرده است. دغدغه برای داشتن یک امریکای ایده آل برای خودش باعث شکل گیری دنیایی در فیلم های او شده است که در چند فیلم او به طوری کاملا واضح به چشم می خورد.

 

شروع فیلم مانند شروع مرد مرده مناطقی از شهر را نشان می دهد. ساختمان ها و فضای کلی حاکم بر شهر و موسیقی دل چسب تام ویتس ما را از همان ابتدا به دنیای دیگری وارد می کند. دنیایی که همان دنیای آرمانی جارموش است. دنیاتیی که شاید عدالت در آن برای هیچ کسی معنی ندارد . قوانین خاص خودش را دارد و شاید عدالت لغتی ناشناخته باشد. ابتدا جارموش ما را وارد چند زندگی می کند و چند شخصیت که شاید هیچ نقطه اشتراکی با هم نداشته باشند . شخصیت هایی با دغدغه های خاص خود و مشکلات خاص خود و با بازیگرانی با ویژگی های خاص. در ابتدا ما هیچ درکی از شکل گیری داستان در ادامه نداریم ولی کم کم وارد شاخه جدیدی و فصل جدیدی از داستان می شویم که آن سه شخصیت را در کنار هم در زندان می بینیم. سه شخصیت که هیچ نقطه مشترکی ندارند و جارموش با استفاده از بنینی ایتالیایی که به زبان انگلیسی مسلط نیست بر این موضوع نداشتن نقطه مشترک بین افراد تاکید می کند که حتی در کوچک ترین موارد یعنی ارتباط زبانی نیز با هم این افراد مشکل دارند. نه تنها بنینی  ( باب) نمی تواند به خوبی با آن ها ارتباط برقرار کند شاید به خاطر زبان بلکه دو نفر دیگر هم با وجود زبان مشترک دائما با هم دعوا می کنند و نمی توانند با هم کنار بیاییند.

دو نفر که تنها نقطه مشترکشان این است که بی گناه به زندان افتاده اند و اسیر یک توطئه شدند ولی در این بین باب با صراحت اقرار می کند که او به خاطر کشتن یک مرد به زندان افتاده ولی با این وجود اونیز خودش را مجرم نمی داند. پس تا اینجا تنها نقطه مشترک سه شخصیت بی گناه بودن آنها در ذهن خودشان است.

 

باب سعی در ایجاد نوعی رابطه با این دو  نفر می کند و این با توجه به خصوصیات بازی بنینی نشان دهنده تیز بینی جارموش در انتخاب بازیگر است. در اینجا است که نقطه اشتراک دیگری نیز بین دو نفر شکل می گیرد و آن فکر فرار از زندان است.

 

به هر طریق آن ها از زندان فرار می کنند. و در راهی قرار می گیرند که گویی در این راه گم شده اند ولی این گم شدن را به زندانی بودن ترجیح می دهند. در راه به خانه ای می رسند و محیطی دقیقا مانند همان زندان دارد و آن ها هم به این شباهت پی می برند ولی با این وجود شب را در آن جا می گذرانند  زیرا دیگر گارد و ماموری بالای سر آن ها نیست و دیگر قانونی بر آن ها حکم فرما نیست. شاید وارد دنیای آرمانی جارموش شده اند دنیای به دور از حکومت کردن بر هم دنیایی بدون زور گویی و ... . آن ها نوعی وابستگی نسبت به هم ایجاد کرده اند با وجود اینکه هیچ نقطه اشتراکی ندارند ولی برای رسیدن به هدف اتحاد بهتر از تفرقه است حتی اگر هدف کوتاه مدت باشد و برای افرادی که هیچ اشتراکی ندارد و این باعث می شود دو مرد امریکایی زک و جک با وجود اینکه گروه سه نفره خود را ترک می کنند تا به راهی بروند که خودشان انتخاب می کنند ( شاید دیگر به کسی در انتخاب راه اعتماد ندارند ) ولی باز هم با هم جمع می شوند و با هم بودن و اتحاد را بر تفرقه ترجیح می دهند. دنیای بدون حکومت بر هم  و دنیای که افراد حق تصمیم گیری دارند ولی با این وجود تصمیم جمعی را بر راه انتخابی فردی ترجیح می دهند.

 

در راه بالا خره به جاده می رسند و به یک سمت حرکت می کنند. به رستورانی می رسند و باب را به داخل می فرستند تا شرایط را ببیند و سپس آن ها وارد شوند. دختری که صاحب رستوران بود ایتالیایی است و با باب که او نیز ایتالیایی است رابطه عاطفی برقرار می کند و این باعث می شود سه نفر بتوانند از آن شرایط رها شوند. در این حال است که می بینیم دختر نیز گرفتار مشکلات خودش است. او خاطره ای بد را تعریف می کند که در روز تولدش عمویش می میرد و دوست پسرش هم او را ترک می کند. او از باب می خواهد که با او بماند و باب نیز تصمیم خودش را می گیرد و شاید دلیلش نقطه اشتراک او و دختر باشد که هر دو ایتالیایی هستند و دو نفر راهی می شوند .

 

در دو راهی قرار می گیرندکه یک راه به شرق و یکی به غرب می روند. هدف آنها این است که از هم جدا شوند پس یکی راهی را انتخاب می کند و دیگری راهی دیگر بدون آن که بدانند کدام به شرق و کدام به غرب می رود.

 

هدف در هنگام نیاز یعنی آزادی در هنگام گرفتار شدن در زندان چیزی بود که آن سه نفر را به هم ارتباط داد و باعث پیدا شدن اتحاد بین آن دو شد و به محض رسیدن به هدف دیگر آن ها خواستار زندگی خصوصی خودشان بودند و این باعث شد که ارتباط شکل گرفته بین خودشان را که فقط بر پایه رسیدن به هدف بود از بین ببرند و هر یک به راه خودش برود و در دو راهی تنها برای جدا شدن از هم هر یک از یک را ه می روند. زندگی پر از دو راهی ها است دو راهی جاده که یکی به طرف ازادی است و دیگری به طرف گرفتاری و زندان. دو راهی ازادی که یکی به طرف شرق می رود و یکی به سمت غرب. دو راهی که ایا به حرف هم اعتماد کنند و و یا بر نظر خودشان عمل کنند. و دو راهی هایی که هر روز با ان انسان امروزی مواجه می شود و باید حتما یک راه را انتخاب کند و و جلو برود هر چند مسیر اشتباه باشد ولی اگر منتظر بماند ممکن است گرفتاری او بزرگ تر شود و همیشه باید بدانیم که یک نفر به دنبال ماست که در اینجا گارد های زندان به دنبال زندانی فراری هستند پس این باعث می شود که آن ها از دو راهی ها حتما یک راه را انتخاب کنند.

 

نکته جالب این فیلم بازی تام ویتس در این فیلم است. خواننده ای با صدای گرم که صدای زیبای او نیز بر روی این فیلم و چند فیلم دیگر جارموش تاثیر خاصی می گذارد. حضور بنینی ایتالیایی که حتی انگلیسی نمی تواند به خوبی صحبت کند در یک فیلم امریکایی و با یک کارگردان امریکایی.

 

سینمای جارموش در عین سادگی و غیر پیچیده بودن بسیار واقعی جلوه می کند چرا که دنیای ارمانی سازنده ان یعنی جارموش را برای بیننده باز می کند . دنیایی که با وارد شدن به ان قوانین تغییر می کند. شاید دنیایی که هر کس قاضی خودش است. شاید دنیایی که با وجود بی عدالتی و ظلم در آن تنها به طرف دیگر یعنی اتجاد و ها و روابط دوستانه دقت می شود و این است که جارموش را برای همه سینما دوستان به سینماگری دوست داشتنی تبدیل کرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/25ساعت 0:42  توسط سیامک کشف الایات  |