تبليغاتX
سینما × سینما

سینما × سینما

زندگی با سینما

سگ آندلسی (برداشت شخصی)

سگ آندلسی (برداشت شخصی)

لوییس بونوئل

سلام به همه دوستان و مرسی برای نظراتشون

در مورد سگ آندلسی مطلبی را با ذکر منبع آن در پست قبلی نوشتم و خوب دیدم که برداشت شخصی خود را نیز در این پست نسبتا کوتاه بنویسم.

سگ آندلسی تاثیر گذار ترین فیلم بونوئل برای آینده کاری اوست. تصویری که بونوئل از سورئال می دهد به نوعی است که در زمان خود بسیار جدید بوده و در سینما می توان گفت تقریبا به آن پرداخته نشده است (البته دوستی در نظرات پست قبل نوشته بود که قبل از بونوئل هم فیلم سورئال وجود داشته و نام هم برده بود) تصویری که بونوئل به نمایش می گذارد هر چند تنها چند دقیقه است ولی چنان در ذهن بیننده می ماند که هر زمان نامی از بونوئل می شنویم خود به خود به سراغ سینمای سورئال می رویم و بونوئل نیز این انتظار بیننده از یاد آوری سینمای سورئال خود را برآورده می کند و تقریبا در اکثر فیلم های بونوئل می توان چنین مشخصه ای را دید که اغلب در طول فیلم داستانی کاملا عادی را مشاهده می کنیم (البته از نظر نوع روایت داستان) و در نهایت با تکنیک سینمای بونوئل غافلگیر می شویم چنانچه در این میل مبهم هوس و نیز در جذابیت پنهان بورژوازی به صراحت چنین چیزی دیده می شود.

سگ آندلسی همان طور که بار ها گفته شده تنها تصاویری گیج کننده است که گویی هر کدام از حادثه ای کاملا بی ربط به یکدیگر گرفته شده و در کنار هم قرار داده شده اند. تصاوریری از مورچه در دست بازیگر و یا دوچرخه سواری آن مرد در خیابان و ... همگی نمایانگر تصاویری گیج کننده هستند.

شخصا از سگ آندلسی چیزی نفهمیدم و تنها به فکر واداشته شدم که ببینم چه اتفاقی می افتد و به نتیجه ای نرسیدم و زمانی که شنیدم این فیلم چیزی جز به تصویر کشیده شدن خوابی نبوده است به آرامشی رسیدم که گویا از درک فیلم می آید چرا که لذت بعضی چیز ها به درک نکردن آن است. وقتی بوف کور را می خوانیم لذتی وجود دارد که از نفهمیدن سرچشمه می گیرد و شاید به همین دلیل آن را شاهکار می دانیم. زمانی جاده مالهالند را می بینیم لذتی که از تماشای آن اتفاقاتی که در تئاتر می افتد می بریم سرچشمه از نفهمیدن می گیرد تا جایی که حتی به دنبال یافتن ترجمه آن حرف هایی که در تئاتر زده می شود نیز نمی رویم تا این لذت را از خود نگیریم.

اگر پیش از دیدن فیلم های بونوئل فیلم سگ آندلسی را دیده باشیم می توانیم تمامی اتفاقاتی که در فیلم های بعدی او می افتد را بپذیریم و حتی بعضی ها را نیز بدون فهمیدن دلیل آن قبول کنیم چرا که قبلا بونوئل چنین چیزی را در ذهن بیننده جای داده است. مثلا در پایان این میل مبهم هوس بدون فهمیدن دلیل می توان از دیدن آن چه که در ویترین مغازه است لذت برد و فیلم را به پایان رساند به عبارتی این فیلم را با تمام سادگی روایی آن می بینیم و تا اواخر آن نیز از دیدن آن همه چیز را می فهمیم ولی در نهایت بونوئل دوباره امضای خود را در فیلم می گذارد و بیننده را گیج از فیلم خود بدرقه می کند.

سینمای بونوئل با سورئال آغاز شده و ادامه یافته است و هر جا نامی از او می شنویم باید به دنبال رد پایی از سینمای سورئال نیز باشیم. شاهکار بودن سگ آندلسی نیز تا حدی به دلیل یکه بودن آن است و به دلیل جسارت فیلمساز برای ساختن چنین اثری با چنین مشخصه هایی که هر چه را که بیننده در مورد سینما در ذهن دارد را به هم می ریزد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/31ساعت 18:57  توسط سیامک کشف الایات  |