تبليغاتX
سینما × سینما

سینما × سینما

زندگی با سینما

فیلمنامه یک دقیقه ای

داخلی - خانه - نیمه شب

همواره در طول فیلم با صدای ثابت و یکنواختی و با فواصل ثابت و یکنواخت تقریبا یک ثانیه قژ قژی را البته با صدای کم می شنویم گویی صدای حرکت دو تکه چوب بر روی هم است. صدای بارش باران را نیز همواره می شنویم گویی صدای برخورد باران به سقف خانه است.


با شروع فیلم این دیالوگ ها شروع می شوند و بصورت یکنواخت و بدون فاصله گفته می شوند و گویا از طرف فرد سومی این دیلاوگ ها را می شنویم و شاید دیالوگ ها از درون فردی دیگر (که بعد متوجه می شویم همان مردی است که در حال قدم زدن است ) می شنویم: ( در واقع دیالوگ ها بر روی تصویری که در ادامه نشان داده می شود گفته می شوند )

دیگه خسته شدم. از زندگی خسته شدم. همش تکرار ٬ تکرار و تکرار و ... ( تکرار با فید شدن صدای مرد همراه است ) اگه خدا می دوسنت آخر زندگی من این طوریه هیچ وقت منو وارد این نکبت نمی کرد. دروغ ٬ کثافت ٬ ریا ٬ ظلم و ... ( صدای مرد دوباره با فید شدن همراه است ) هر چقدر هم که خدا بدونه زندگی من این طوریه ولی مطمئنم که نمی دونه الان می خوام چی کار کنم!؟ ( این جمله با حالت هیجان درونی و کمی تعجب و لرزش صدا گفته می شه ) بالاخره هر کسی باید یه روزی از این همه کثافت راحت بشه. باید آزاد بشه . بتونه برا خودش زندگی کنه . برا همه نوشته شده زندگی ٬ درس ٬ ازدواج ٬ بچه ٬ مرگ . نه من نمی خوام این طوری باشم. زندگی و مرگ من باید با بقیه فرق کنه. ( با حالت تاکید ) فرق می کنه. الان موقع نشون دادن همین فرقه.





از دید شخصی از پنجره ای به بیرون نگاه می شود. ابتدا کمی از دیوار اطراف پنجره در داخل کادر دیده می شود ( که مشخص شود پنجره است ) سپس مقداری زوم این می شود تا اینکه پنجره تمام کادر را می گیرد. پنجره بسته است و شیشه آن را تماما بخار گرفته و در آن تنها سیاهی دیده می شود به علت اینکه نیمه شب است و چند نقطه کوچکی از نور بصورت هاله دیده می شود که مشخص است از چراغ هایی در فاصله دوری است. ( همه این ها با حالت کدر به خاطر بخار شیشه دیده می شوند ). با نگاه به بیرون بارش باران را نیز متوجه می شویم که با شدت زیاد می بارد و شیشه را از بیرون کمی خیس کرده و گاهی قطراتی از آن به شیشه برخورد می کند.

دوربین 180 درجه ساعتگرد می چرخد ( گویی دوربین از دید شخصی است که به داخل پنجره می نگریسته و اکنون بر می گردد و پشت به پنجره است ) . با زاویه ای نسبتا مایل به پایین و در شاتی ثابت دو صندلی راحتی چوبی ( از صندلی هایی که تاب می خورند ) و در جلوی آن ها و میان آن ها میزی چوبی که ما تنها لبه آن را در این نما می بینیم. بر روی یکی از صندلی ها ( صندلی که اکنون در سمت راست کادر می توانیم ببینیم ) مردی مسن نشسته ( مرد مسنی با ژاکت قهوه ای تیره و پیراهن قهوه ای و کمی روشن تر از ژاکت در زیر آن و شلواری به رنگ قهواه ای سوخته و کفشی به رنگ قهوه ای. دکمه های ژاکت بسته است و نشان از سرمای هوا می دهد. لباس کمی رسمی البته برای داخل خانه می باشد. مرد مسن ریش هایش را از ته تراشیده است و می توان صورت نرم و نسبتا چروکیده او را احساس کرد همچون صورت عزت الله انتظامی است و موهایی مرتب و فرق کج و موهایی کامل که نشان از داشتن مویی خوب و نریختن مو است اما مو ها رنگی بسیار روشن و یک دست دارد رنگ خاکستری میل به سفید دارد ) در این نما تقربیا مرد مسن را به طور کامل می بینیم. کمی از کف آن قسمت از خانه را می بینیم که پارکت قهوه ای تیره دارد. هیچ حرکتی را از مرد مسن نمی بنیم و تنها بر روی صندلی و به خاطر حرکت صندلی عقب و جلو می شود ( این حرکت محسوس نیست و بسیار آرام و کم است. ) ( در این جا متوجه می شویم که صدای قژ قژ از حرکت صندلی حاصل می شود.) در دست چپ مرد مسن لیوانی بزرگ و دسته دار مشکی وجود دارد ( انگشتانش را در داخل دسته لیوان قرار داده است ) که داخل آن دیده نمی شود و تنها با توجه به بخاری که از آن بالا می آید متوجه می شویم که نوشیدنی داغی در آن قرار دارد و دست مرد مسن بر روی دسته صندلی است. دست راست مرد مسن خالی است و روی پایش است. مرد مسن روبرو را نگاه می کند و کمی به پایین ( بعدا متوجه می شویم که مرد مسن شاید به شومینه نگاه می کرده است ) ولی دوربین از زاویه تقریبا 45 درجه از روبروی مرد مسن و سمت راست مرد مسن به او نگاه می کند. از وسایل داخل خانه تقریبا هیچ چیزی دیده نمی شود و تنها بخش هایی به رنگ مشکی بسیار تیره دیده می شود که متوجه وجود اشیایی چون میز و صندلی هستیم ولی تقریبا آن ها را نمی بینیم چرا که فضای خانه و آن اتاق تقریبا تاریک است. این نما تنها حدود 7 8 ثانیه به طول می انجامد.

دوربین با حرکتی یکنواخت شروع به چرخش حول مرد مسن بصورت پاد ساعتگرد می کند ( چرخش بسیار آرام است ) ( با شروع حرکت دوربین صدای قدم زدنی را بصورت ثابت و یکنواخت می شنویم گویی صدای برخورد کفش بر روی چوب است ) و همواره زاویه دید ثابت و بصورت مایل رو به پایین ( همانند نمای ثابت قبل ) است و مرد مسن در وسط کادر قرار دارد. مرد مسن همواره ثابت است و همواره به روبروی خودش نگاه می کند و این ثابت بودن نگاه مرد مسن را با حرکت دوربین متوجه می شویم.

بعد از اینکه دوربین تقریبا 45 درجه حرکت کرد. کات و کلور آپ به سیگاری روشن که گویی بر لبان شخصی است که ایستاده هست ( گویا همان شخصی که صدای پای او را می شنویم و دوربین را گویا تقریبا از زاویه دید او می بینیم ) در این نما تنها سیگاری را می بینیم که تقریبا تازه روشن شده است و بک گراند هم می توانیم پنجره ای را که بصورتی کامل همه کادر را گرفته است ببینیم. حرکت دوربین همچنان در این کلوز آپ ادامه دارد و صدای قدم پا هم ادامه دارد. متوجه می شویم که کسی سیگار را کشید و این را از روی برافروخته شدن آتش سیگار متوجه می شویم ( تنها دو ثانیه این کلوز آپ ادامه دارد. ) دوباره حرکت قبلی دوربین را در ادامه نمای اصلی یعنی همان دوربین در حال چرخش حول مرد مسن می بنیم و تنها یک ثانیه ادامه دارد و دوباره کات و کلوز آپی از بالا از زیر سیگاری ( استوانه ای شکل با چند جا برای قرار دادن سیگار بر دور آن) و 5 6 عدد سیگار تمام شده و خاموش شده در داخل آن و سیگاری هم که روشن است و تنها کمی از آن کشیده شده است و هنوز خاکستر آن ریخته نشده است بر یکی از جا های سیگار قرار گرفته است و در حال دود دادن است ) و این کلوز آپ هم یک ثانیه بیشتر طول نمی کشد و دوباره یک ثانیه ادامه حرکت معول چرخشی دوربین و دوباره کلوز آپ از قستی از دیوار که گویا ادامه همان کلوز آپی است که در آن سیگار کشیده شده اس اما شخصی دیده نمی شود و تنها قسمتی از سمت راست پنجره در سمت راست کادر دیده می شود و ناگهان دودی را می بینیم که احساس می کنیم دود سیگاری است که چند لحظه قبل متوجه شدیم که کسی آن را کشید.

حرکت دایره وار دوربین ادامه دارد و کم کم مرد مسن به سمت راست کادر برده می شود ( در این حالت دوربین تقریبا 90 درجه چرخیده است ) و از این زاویه می توان روی میز جلوی مرد مسن را البته در نمایی کمی دور دید . آنچه محسوس است انبوهی از روزنامه بصورت نامنظم و بعضی از آن ها بصورت باز بر روی میز است و چند کتاب بصورت نامنظم و پراکنده در میان و روی روزنامه ها دیده می شود و کتابی نیز با جلدی روشن بصورت باز بر روی میز قرار دارد و بصورتی که جلد کتاب رو به بالا است و ما آن را می توانیم از دور متوجه شویم ولی نمی توانیم اسم آن را بخوانیم. ظرف کوچکی را از دور روی روزنامه ها و در گوشه میز و سمت نزدیک به مرد مسن می توان دید ( میز چهار گوش است ) و دودی که از آن بالا می آید نشان می دهد که بر روی آن سیگاری روشن قرار دارد و ظرف زیر سیگاری است. کمی نور را متوجه می شویم و با ادامه حرکت دوربین و قرار گرفتن مرد مسن به طور کامل در سمت راست کادر متوجه وجود شومینه ای روشن در جلوی مرد مسن هستیم.

حرکت دوربین به صورت یکنواخت حول مرد مسن ادامه دارد و از کنار مرد مسن به سمت پشت مرد مسن حرکت می کند و مرد مسن که در سمت راست کادر قرار دارد کم کم به مرکز کادر منتقل می شود ( در این بین صندلی خالی دیگر را در کنار مرد مسن می توانیم ببینیم و دیوار های دو طرف مرد مسن را نیز متوجه می شویم که رنگ نسبتا روشنی دارند ( کاغذ دیواری دیوار ها را پوشانده و رنگ کاغذ دیواری قهوه ای روشن و بر روی آن طرح هایی با قهوه ای تیره تر وجود دارد که کمی محسوس است ولی متوجه طرح نیستیم ) و هیچ تابلویی بر روی آن ها نمی بنیم. خالی هستند.

پس از اینکه حدودا 135 درجه دوربین حرکت کرد دوباره کات و کلور آپی مشابه همان اولی که در حال سیگار کشیدن بود را می بینیم اما این بار بک گراند تقریبا سیاه است و سیگار نیز به حدود سه چهارم رسیده است. دوباره شاهد برافروخته شدن آتش سیگار هستیم و فورا کات و کلوز آپ از بالا به لیوانی که قبلا در دست مرد مسن دیده بودیم و مرد مسن در حال نوشیدن آن است و ما لیوان را کج می بینیم و حالتی که مرد مسن لبه لیوان را در دهان خود قرار داده و می خواهد بنوشد ( در داخل لیوان مایعی تیره رنگ می بینیم) کلوز آپ از بالا و ثابت است )

کم کم دیوار روبروی مرد مسن را نیز می بینیم و و مرد مسن در وسط کادر و کمی در سمت چپ قرار می گیرد. در این حالت شات ثابتی داریم و صدای قدم زدن و برخورد کف کفش بر روی چوب دیگر شنیده نمی شود. ( در این حالت صندلی خالی با همان زاویه در وسط و کمی سمت راست قرار دارد یعنی اگر دیوار را صفر فرض کنیم پس صندلی خالی با زاویه تقریبا منهای 60 درجه و صندلی که مرد مسن روی آن قرار دارد با زاویه منهای 120 درجه و هر دو صندلی بصورت روبروی شومینه قرار دارند .) ( در این شات نیمی از صندلی را می نیبین یعنی هم از طرفین و هم از ارتفاع تنها نیمی را می بینیم ) کمی جلوتر از آن ها و دقیقا در وسط کادر میز چوبی را می بینیم و دوباره بر روی آن انبوهی از روزنامه ها و چند کتاب روی هم را می بینیم و این بار می توانیم نام کتاب باز روی میز و کتابی دیگر را کر بر روی دو سه کتاب دیگر قرار دارد را ببنیم که کتاب باز بوف کور با طرح جلد قدیمی و کتاب دیگر سگ ولگرد است. می توان دید که شومینه ای روشن دقیقا روبروی ما قرار دارد ( با توجه به وجود میز تنها قسمتی از شومینه را می توان دید ) دوربین کمی زوم اوت می کند ( بسیار کم که زیاد محسوس نیست و کمی حرکت به بالا می گردد که بالای شومینه و قسمتی از شومینه را ببینیم ) دقیقا بالای شومینه و بر روی دیوار تابلویی نسبتا بزرگ قرار دارد ( تابلو منظره ای را نشان می دهد ولی با زمینه ای تیره و غمگین ) و در دو طرف شومینه و به موازات زمین و در امتداد تابلو دو پنجره بخار گرفته با اندازه معمولی ( شاید کمی بزرگ تر از تابلو ) قرار دارد ( پنجره ها چوبی هستند و پرده ای نیز وجود ندارد.) ( متوجه می شویم که در ابتدا از پنجره ای که اکنون در سمت راست کادر قرار دارد بیرون را نگاه می کردیم.)

صدای مرد و دیالوگ ها قطع می شود و صدای حرکت پا و برخورد کفش ها بر روی چوب تند تر می شود ( این حس القا می شود که فرد به دنبال انجام کاری است و عجله هم دارد ) صدای باز شدن در شیشه قرصی را می شنویم ( صدا مانند باز شدن در بسته قرص جوشان است ) و بعد از آن صدای ریخته شدن تعداد زیادی قرص بر روی چیزی مانند میز یا کابینت و ... را می شنویم و دیگر صدایی نمی شنویم همه صدا ها قطع شده است چه صدای باران و چه صدای قژ قژ و چه صدای برخورد کفش بر روی زمین. کات به لیوانی نیمه پز آب که از کنار آن را می بینیم و در بک گراند هم سیاهی را می بینیم. فقط لیوان را می بینیم که در دست فردی قرار دارد و گویی در همان حالت نوشیدن آن لیوان و قسمکتی از دست را در کادر می بینیم. و دوباره کات و بازگشت به شات ثابت جلوی شومینه که در آن شومینه دیده می شود. ( صدای بارش باران را دوباره مانند قبل می شنویم و صدای قژ قژ صندلی را نیز می شنویم ولی دیگر صدای برخورد کف کفش با زمین را نمی شنویم ) قسمتی از بدن فردی را که روی صندلی نشسته می توانیم ببینیم ولی صورت او تماما دیده نمی شود و تنها قسمتی از کنار صورتش دیده می شود و متوجه می شویم که او با فردی که ما دیدیم یعنی مرد مسن فرق دارد و گویی شخصی دیگری به جای مرد مسن نشسته است (لباس او تغییر کرده است ) و لباسی حالت لباس خواب ( به رنگ زرشکی تیره ) را متوجه می شویم و از حالت دست هم متوجه خیلی جوان تر بودن او می شویم و قسمتی از کنار صورت او را نیز می بینیم و متوجه می شویم که دیگر چروک های قبل بر روی صورت مرد مسن وجود ندارد.و ( کماکان ریش هایی تراشیده را متوجه می شویم . ( تصاویر طوری است که به جوان بودن آن فرد حدود 20 سال بودن او اشاره می شود )

دیالوگی کوتاه با صدایی خسته و آرام که به سختی شنیده می شود ٬ می شنویم. خدا می دوست من چی کار می خوام بکنم ولی سعی نکرد جلو منو بگیره. دیگه خسته شدم . خسته شدم از زندگی. همش تکرار ٬ تکرار ٬ و تکرار و .... ( صدای مرد فید می شود و این فید شدن برای همه صداها وجود دارد و دیگر برای چند لحضه صدایی نمی شنویم )

کات به زیر سیگار از زاویه مایل از بالا به طوری که فقط همان روزنامه و ها و کتاب ها را می بینیم و زیر سیگاری را نیز در سمت چپ کادر و پایین می بینیم. و دیگر سیگار روشنی بر روی آن وجود ندارد و دستی وارد کادر می شود و سیگاری که تماما کشیده شده است را می بنیمی و دست به طور کامل وارد کادر شده و سیگار را در زیر سیگاری به طور نیمه کامل وخاموش می کند که مقداری دود هنوز از آن بلند می شود.

چند ثانیه همین شات را می بینیم.

صدای رعد و برق و باران را دوباره توام می شنویم.

پایان



پی نوشت: دقت شود که این فیلمی در حدود یک یا یک و نیم دقیقه است و دیالوگ ها نیز طوری هستند که با توجه به زمان به پایان برسند.
دوست داشتم تصویری هم از چند شات بکشم و در اینجا قرار بدم که متاسفانه نتونستم و ایشالا بعد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/30ساعت 19:26  توسط سیامک کشف الایات  |